فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

82

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

نمود كه فتورى « 1 » تمام ( 41 - ر ) در امر مال ظاهر گشت ؟ باز در ايّام خلافت عمر بن عبد العزيز چرا مرتبه‌اى كامل يافت ؟ و على هذا القياس . از ملاحظهء اين امور بسى تجارب كه موجب حصول مطالب « 2 » است ، فايز مىگردد . فايدهء سابعه : نسبت با مجرّدان و ارباب انتباه ، آنكه نفس مايل به شهوات را مذكّر هادم اللذّات مىگردد ، چه آنكه « 3 » گام اختبار « 4 » و قدم اعتبار در سرابستان احوال سابقيان نهاد ، هر سو بزمى مشاهده مىكند ؛ در آغاز شرابش پالوده و احبابش آسوده ، شام و بام جام [ و ] كام داير و صباح و رواح ساقى و راح « 5 » حاضر ؛ جز صراحى گريانى نه و جز پياله سرگردانى نه ؛ سرانجام امير اجل از كمين بيرون « 6 » جسته و دهن قدح و روى ساقى فرح شكسته است . هر آينه تكرير اين ملاحظه موجب انتباه مىگردد و خاطر از جهان فارغ و شربت تلخكامى در گلوى او سايغ مىشود . گويند عبد الملك مروان كه فرمانش در بدن عالم روان بود ، هنگام وفات كه رشتهء حيات مىگسيخت ، بر چهره‌اش گل احمر مىشگفت و از نرگس اصفر ارغوان مىريخت و اين سرود نوحه آهنگ مىگفت : يا دنيا إنّ طويلك لقصير و انّ كثيرك لحقير و انا منك لفى غرور . رباعيه « 7 » اى رخت هوس به چرك دهر آلوده * لطفش بنگر كه چون به قهر آلوده آگنده به صد نيش از او هر نوشى « 8 » * شهدش به هزار گونه زهر آلوده ( 41 - پ ) فايدهء ثامنه : نسبت به عامّهء مردمان ، آنكه حال خلق يا سرور است يا غم و مال ايشان يا موفور است يا كم ؛ يا صاحب جاه و مالك رتبت سنىاند يا بىنام و مقيم مقام دنى ؛ يا فارس ميدان شهرت و سربلندى يا پا شكستهء كنج خمول و مستمندى ؛ يا متمتّع به عيشهء مرضيّه يا قانع به معيشهء دنيّه ؛ يا مالك حراير و زواج يا به ازدواج رقيقه محتاج ؛ يا متحلّى

--> ( 1 ) . F : فتور ( 2 ) . P : لطافت ( 3 ) . K : هر ( 4 ) . P : اختيار ( 5 ) . F : رواح ( 6 ) . KP : برون ( 7 ) . P : شعر ( 8 ) . P : نيشى